ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

ُُُثمین و روروئک

از وقتیکه روروئک سوار میشم،دنیا یه جور دیگه شده! البته اولین بالها که مینشستم توش هی عقب عقبی میلفتم اما حالا دیگه وارد شدم.از همه جا سر درمیالم. هم میتونم بلم تو اتاق آبجی ثنا هم تو اتاق مامان و بابام و به چیزای روی میز و تختخوابها دست بزنم. اولش میلفتم یه جائی و گیر میکلدم  و بعدش هم گلیه میکلدم تا یکی منو بچلخونه اما الان  میتونم دور بزنم و برگلدم. حالا دیگه سطل آشغالی که از دست من گذاشته بودن رو صندلی،رفته رو میز؟! خدایا پس من کی میتونم از میز بالا بلم و توی اون سطلو نیگاه کنم و خلاصه مزه مزه بوتونم؟! الان چند روزه که وقتی بلند میشم سرپا برای چند ثانیه دستمو ول موکونم و رو پای خودم میایستم. تازه بالاخله یاد گلفتم در&n...
30 آذر 1390

ثنا و ثمین و محرم

هر سال تاسوعا و عاشورا میرفتیم دزفول،چون مراسم عزاداریشون خیلی باشکوهه.اما چون تازه اونجا بودیم،دیگه امسال رو اومدیم شیراز.شب عاشورا رفتیم مراسم نذری پزون.صبح عاشورا ثمین رو بردیم روضه ای که گهواره ی علی اصغر داشت.برخلاف تصورم که فکر میکردم ثمین گریه کنه،اصلا گریه نکرد و تا آخر روضه با ما همراهی میکرد و سینه میزد.البته چون نی نای و دست زدن رو هنوز از عروسی یادش مونده بود بین سینه زدن دست هم میزد.شب هم رفتیم شاهچراغ و شام غریبان.انشااله امام حسین شفاعت همه مون رو بکنه و این عزاداریها رو توشه ی راهمون قرار بده. اینم علیرضا پسر عموی ثنا و ثمین ...
17 آذر 1390

دخترای قشنگم روزتون مبارک

امروز روز ولادت حضرت معصومه(س)و روز دختره.ثنا و ثمین عزیزم،دخملای قشنگم،این روز رو به دو تایی تون و همه ی دخملای ناز نی نی وبلاگی تبریک میگم.از خدا میخام که همیشه سالم و شاد باشید. برای اینکه بیشتر بهتون خوش بگذره ،قراره امشب شام رو ببریم پارک،همراه عمو علی اینا.قراره پرهام و ثنا گلی دوچرخه هاشون رو ببرن و حسابی خستگی این یه هفته رو که رفتن پیش دبستانی،از تنشون در بیارن. دیشب که حسابی شرجی بود.خدا کنه امشب هوا خوب باشه.خدایا به بادها فرمان بده امشب به این طرف بوزند.آمین ...
16 آذر 1390

روز جهانی کودک مبارک

نگاهت را قاب میگیرم،در پس آن لبخند که به من شور و نشاط زندگی میبخشد.     امروز روز توست.روزت مبارک ثنا و ثمین عزیزم:این روز رو به شما و همه ی کودکان نی نی وبلاگی تبریک میگم.همیشه شاد و تندرست باشید ...
16 آذر 1390

یک بعدازظهر خوب

دخترای دلبندم:امروزجمعه بود و ما تصمیم گرفته بودیم بعداز ناهار بریم تفریح.اخه کمتر پیش میاد که توی روز بریم بیرون.چون بابا اغلب دیر میاد خونه!صبح زود بابا رفت ماهی خرید.چه باقالی پلو با ماهی خوردیم ما...تا جمع و جور شدیم ساعت 3  شد.از خونه زدیم بیرون و رفتیم کنار ساحل.ثنا خانومی شما که عاشق اب بازی و گل بازی بودی و لوازم شن بازیت رو هم اورده بودی،فورا رفتی تو اب و بازی رو شروع کردی.چقدر خنده هات شیرینه،وقتی میدیدم که با چه هیجانی شن بازی میکردی ،منم ثمین رو دادم دست بابا و همراه با تو شروع کردم.با هم شکل درست کردیم .بابا گفت که یه چاله درست کن بعد از چند دقیقه پر از آب میشه و شما شروع کردی با تمام نیرو به چاله کندن و بعدش هم رفتی و آبپا...
7 آذر 1390

ثنا و ثمین در پارک جنگلی

سلام به عزیزای خودم.بالاخره بعد از چندین روز،امشب موفق شدم بیام و پست جدید بزارم.ضمنا از همه ی دوست جونیهائی که با محبتهاشون ما رو مورد لطف قرار دادن و بهمون سر زدن ممنونم. جونم براتون بگه که ما روز جمعه همراه عموعلی اینا(بابای پرهام)رفتیم یه پارک جنگلی که اطراف بوشهر بود . عموعلی ادرسش رو از همسایه شون گرفته بود.جای با صفائی بود البته به پای پارک جنگلی خودمون نمیرسید ولی همین هم برای بیرون رفتن غنیمته!ثنا که تا فهمید فکر کرد میخایم بریم پارک جنگلی خرم آباد و گفت:کاشکی بعدش یه سر هم بریم خونه ی مامان جون اینا،آخه دلم براشون تنگ شده...وقتی بهش گفتم که اطراف بوشهره با تعجب گفت:مگه بوشهر هم درخت و پارک جنگلی داره؟!خلاصه رفتیم و حسابی خو...
7 آذر 1390
1